Toggle stanza 1
خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد
1

خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد

که جوهر بر خود از خونریزی شمشیر می پیچد

2

جنون را هست در غافل حریفی دست گیرایی

که مجنون با کمال ضعف گوش شیر می پیچد

3

میسر نیست دل را از غبار خط برون رفتن

که پای سیل را این خاک دامنگیر می پیچد

4

گزیر از دوزخ سوزان نباشد نفس کجرو را

به آتش راست بتوان ساختن چون تیر می پیچد

5

کمند عزت دنیاست پیچ و تاب خواریها

عبث در کنج زندان یوسف از زنجیر می پیچد

6

که در صید دل من می کند چین زلف مشکین را؟

که در هر گام دست و پای این نخجیر می پیچد

7

نشد خط غمزه بیباک را مانع زخونریزی

زجوهر کی زبان جرأت شمشیر می پیچد؟

8

زبیباکی حنا بر پای خواب آلود می بندد

گرانجانی که بر آب و گل تعمیر می پیچد

9

نخواهد دید فردا روی آتش را گنهکاری

که بی آتش چو مو از خجلت تقصیر می پیچد

10

به آب خضر صائب گرد راه از خویش می شوید

ز روی صدق هر رهرو که بر شبگیر می پیچد

Sources

Persian text source: Ganjoor