Toggle stanza 1
گاه‌گاه از دیده عبرت با دنیا دیده‌ام
1

گاه‌گاه از دیده عبرت با دنیا دیده‌ام

کی به این هنگامه از بهر تماشا دیده‌ام

2

چرخ تر دامن که باشد دعوی عصمت کند

آفتابش را در آغوش مسیحا دیده‌ام

3

پیش چشم من سواد شهر خون مرده‌ای است

نقش خود چون لاله در دامان صحرا دیده‌ام

4

تیغ اگر از آسمان بر فرق من باریده است

خار در چشمم اگر هرگز به بالا دیده‌ام

5

در ته پیراهن هستی نگنجم چون حباب

قطره ناچیز خود را تا به دریا دیده‌ام

6

در کنار گل چو شبنم خار دارم زیر پا

روی گرمی تا از آن خورشیدسیما دیده‌ام

7

سنگ خواهد داد مزد سخت‌جانی‌های من

دیدهٔ نرمی که من از کارفرما دیده‌ام

8

نشئهٔ صهبای عشرت را نمی‌دانم که چیست

خوشه‌ای از دور در دست ثریا دیده‌ام

9

نیست صائب هیچ کس در خرده‌بینی همچو من

صد سواد اعظم از خال سویدا دیده‌ام

Sources

Persian text source: Ganjoor