غزل شمارهٔ 6727

Toggle stanza 1
در عمارت زندگانی چند باطل می‌کنی؟
1

در عمارت زندگانی چند باطل می‌کنی؟

رفته‌ای از کار تا سامان منزل می‌کنی

2

عاقبت این خانه‌ها ماتم‌سرایی می‌شود

زعفران گر جای برگ کاه در گل می‌کنی

3

دادخواهی می‌شود فردای محشر پیش حق

هر نفس کز زندگانی صرف باطل می‌کنی

4

نیست از صید تو غافل یک نفس صیاد مرگ

گرچه خود را از اجل دانسته غافل می‌کنی

5

در بهار حشر خواهد از زمین سر برزدن

از بد و از نیک هر تخمی که در گل می‌کنی

6

می‌کشی دست نوازش سال‌ها بر دوش خویش

پاره نانی اگر در کار سایل می‌کنی

7

عارفان در انجمن خلوت کنند از خلق و تو

خلوت خود را ز فکر پوچ محفل می‌کنی

8

راه‌پیمایان دو منزل را یکی سازند و تو

تا به منزل می‌رسی ده جایْ منزل می‌کنی

9

پشت بر ساحل بود دریانوردان را و تو

همچو خار و خس تلاش قرب ساحل می‌کنی

10

می‌شود اسباب حسرت وقت رفتن زین جهان

هرچه غیر از درد و داغ عشق حاصل می‌کنی

11

با تو سنگین‌پای، چون رهبر تواند ساختن؟

سیل را از بس گران‌جانی تو کاهل می‌کنی

12

عاشق سیم و زری چندان که خون خویش را

بر امید خون‌بها در کار قاتل می‌کنی!

13

تا نگردیده است گرد کاروان غایب ز چشم

پای نِهْ در راهْ صائب چند دل‌دل می‌کنی؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor