غزل شمارهٔ 3080
Toggle stanza 1دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد
11
دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد
چراغ من جهان افروز زین نور الهی شد
22
سر خود گوی چوگان حوادث کرد بی مغزی
که با داغ جنون قانع به تاج پادشاهی شد
33
بهار دیده نظارگی شد چون گل رعنا
زعشق لاله رویان چهره هر کس که کاهی شد
44
امید من یکی صد شد به دور خط از ان لبها
چو آب زندگانی قسمت خضر از سیاهی شد
55
زبدخویی چرا بازیچه شیطان شود آدم؟
زخلق خوش توان تا مظهر لطف الهی شد
66
عزیزان جهان را خوار سازد پاکدامانی
اسیر چاه و زندان ماه مصر از بیگناهی شد
77
سر خود در سر زینت مکن چون کوته اندیشان
که عمر شمع کوته بقر سر زرین کلاهی شد
88
سبکروحانه پیش از مرگ ترک جسم خاکی کن
چو زین ویرانه بیرون عاقبت خواهی نخواهی شد
99
به از خجلت شفیعی نیست صائب رو سیاهان را
که جرم اندک من بی شمار از عذرخواهی شد
Sources
Persian text source: Ganjoor

