Toggle stanza 1
زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن
1

زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن

چراغ ماه را از شمع رویت پیش پا روشن

2

اگر من از غبار خاطر خود پرده بردارم

نگردد تا قیامت آب این نه آسیا روشن

3

نمی یابد مسیح از ناتوانی جسم زارم را

خوشا کاهی که ضعف او شود بر کهربا روشن

4

به داغ منت و درد ندامت برنمی آیی

مکن از خانه همسایه هرگز شمع را روشن

5

نسیم صبح چون پروانه افتاده است در پایش

چراغی را که سازد پرتو لطف خدا روشن

6

فلک با تنگ چشمان گوشه چشم دگر دارد

که چون فرزند کور آید، شود چشم گدا روشن

7

ز فیض روح سید نعمت الله است این صائب

اگر نه روی او بودی، نگشتی چشم ما روشن

Sources

Persian text source: Ganjoor