غزل شمارهٔ 704

Toggle stanza 1
از شرم، حرص دلبری افزود ناز را
1
از شرم، حرص دلبری افزود ناز را
کز دوختن گرسنه شود چشم، باز را
2
دارم امید آن که شود طبل بازگشت
آواز دل تپیدنم آن شاهباز را
3
فریاد عندلیب ز گل شد یکی هزار
بی پرده کرد، پرده بسیار، ساز را
4
از های های گریه من، چون صدای آب
خواب غرور گشت گرانسنگ، ناز را
5
آهن دلان به عجز ملایم نمی شوند
از اشک شمع دل نشود نرم، گاز را
6
دلهای بی نیاز نیندیشد از زیان
پروای نقش کم نبود پاکباز را
7
گردد قبول خلق، حجاب قبول حق
پوشیده کن ز دیده مردم نماز را
8
خامش نشین چو شمع که لازم فتاده است
کوتاهی حیات، زبان دراز را
9
فرمان پذیر باش که از راه بندگی
محمود شد ز حلقه به گوشان ایاز را
10
در محفلی که نیست می ناب، عارفان
از زاهدان خشک شمارند ساز را
11
منعم مکن ز پرورش خویش چون هلال
کافکنده ام چو مه به تمامی گداز را
12
سر می رود به باد ز افشای راز عشق
صائب نهفته دار گهرهای راز را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor