غزل شمارهٔ 213
Toggle stanza 1می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
11
می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
22
نیست ممکن بوی گل خود را کند گردآوری
آه بی تاب از جگر خیزد دل صد پاره را
33
ماندگی از سیر و دور خود ندارد گردباد
نیست از سرگشتگی سیری دل آواره را
44
دل نمی سوزد کسی را بر یتیمی های من
سبز اگر سازد سرشکم تخته گهواره را
55
از نظربازان شود پرکار، حسن ساده لوح
صحبت فرهاد آدم کرد سنگ خاره را
66
مور در خرمن ز نقل دانه عاجز می شود
حسن کامل، می کند بی دست و پا نظاره را
77
خاک دامنگیر، بند دست و پای رهروست
توبه مشکل تر بود از صاف، دردی خواره را
88
از نصیحت کی شود دلهای غافل چرب نرم؟
بهره ای از مومیایی نیست سنگ خاره را
99
نقطه بی رمال چون مرکز بود ثابت قدم
اختیاری نیست گردش سبعه سیاره را
1010
شد ز فیض عالم بالا زبان من دراز
سربلندی در خور منبع بود فواره را
1111
در رحم رزق مقدر یافت طفل بی زبان
همچنان دل می تپد در سینه روزی خواره را
1212
یک سر مو تیرگی موی سفید از دل نبرد
شد ز سوهان بیش ناهمواری این انگاره را
1313
هست در پاشیدن صحبت، حضور اهل دل
دل ز جمعیت پریشان می شود سی پاره را
1414
از لحد در هر نفس چندین دهن وا می کند
نیست ممکن سیر گشتن خاک مردم خواره را
1515
جز جوانی نیست صائب درد پیری را علاج
از طبیبان تا به کی جویی ز غفلت چاره را؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
گفتمش خدمت رسان از من تو آن مهپاره را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 143
از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
نیست از رطل گران اندیشه ای میخواره را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 211
در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
کهنه کردی در ورق گردانی این سی پاره را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 212
می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 214

