غزل شمارهٔ 4039
Toggle stanza 1خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
11
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد
22
یاقوت را چو باده لعلی کند به جام
این آتشی که از تو مرا در جگرفتاد
33
امسال هم نداد به هم دست خط یار
مشق جنون ما به بهار دگر فتاد
44
سرگشتگی است حلقه در کعبه جوی را
بیچاره رهروی که پی راهبر فتاد
55
پشتم ز بار منت ساحل شکسته شد
آسوده کشتیی که به بحر خطرفتاد
66
دل نیست گوهری که نبندند در گره
زین نه صدف چگونه برون این گهرفتاد
77
چون قفل بی کلید دگر وا نمی شود
کاری که در گره ز نسیم سحر فتاد
88
پرگار نه سپهر کمر بسته من است
چون نقطه گرچه هستی من مختصر فتاد
99
روزی به دست کوته ودست دراز نیست
سرو از دراز دستی خود بی ثمر فتاد
1010
از دیده یتیم نیفتاده است اشک
دنیا به خواریی که مرا از نظر فتاد
1111
صائب وداع دین ودل وعقل وهوش کرد
هرکس ز بوی باده ما بیخبر فتاد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

