غزل شمارهٔ 4039

Toggle stanza 1
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
1

خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد

سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد

2

یاقوت را چو باده لعلی کند به جام

این آتشی که از تو مرا در جگرفتاد

3

امسال هم نداد به هم دست خط یار

مشق جنون ما به بهار دگر فتاد

4

سرگشتگی است حلقه در کعبه جوی را

بیچاره رهروی که پی راهبر فتاد

5

پشتم ز بار منت ساحل شکسته شد

آسوده کشتیی که به بحر خطرفتاد

6

دل نیست گوهری که نبندند در گره

زین نه صدف چگونه برون این گهرفتاد

7

چون قفل بی کلید دگر وا نمی شود

کاری که در گره ز نسیم سحر فتاد

8

پرگار نه سپهر کمر بسته من است

چون نقطه گرچه هستی من مختصر فتاد

9

روزی به دست کوته ودست دراز نیست

سرو از دراز دستی خود بی ثمر فتاد

10

از دیده یتیم نیفتاده است اشک

دنیا به خواریی که مرا از نظر فتاد

11

صائب وداع دین ودل وعقل وهوش کرد

هرکس ز بوی باده ما بیخبر فتاد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…