Toggle stanza 1
دست بر زلف پریشان سخن یافته ام
1

دست بر زلف پریشان سخن یافته ام

چشم بد دور، رگ جان سخن یافته ام

2

شسته ام روی به خوناب جگر لعل صفت

تا رگ کان بدخشان سخن یافته ام

3

نکنم چشمم به عمر ابد خضر سیاه

عمر جاوید ز احسان سخن یافته ام

4

چون شکر رفته ام از گرمی فکرت به گداز

تا نصیب از شکرستان سخن یافته ام

5

مورم اما ز شکر ریزی گفتار بلند

مسند از دست سلیمان سخن یافته ام

6

چه گهرهای گرانسنگ که در جیب امید

از هواداری نیسان سخن یافته ام

7

جوی شیری که سفیدست ازو روی بهشت

خورده ام خون و ز پستان سخن یافته ام

8

به ستم دست از آن زلف ندارم صائب

چه کنم، سلسله جنبان سخن یافته ام

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 5605 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood