Toggle stanza 1
سواد شب دل شب زنده دار می خواهد
1

سواد شب دل شب زنده دار می خواهد

زمین سوخته تخم شرار می خواهد

2

مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش

کسی که زندگی پایدار می خواهد

3

به دست نفس مده اختیار دل زنهار

که زنگی آینه خویش تار می خواهد

4

نیام دعوی شمشیر را کند کوتاه

زبان درازی منصور دار می خواهد

5

همان به است که قانع شود به دل خوردن

کسی که نعمت بی انتظار می خواهد

6

بجاست رفعت نام آوران پاک گهر

که هر که هست نگین را سوار می خواهد

7

چو غنچه مشت گریبان جمع کرده من

توجهی ز نسیم بهار می خواهد

8

به داغ ساخته نتوان فریب عاشق داد

که صیرفی زر کامل عیار می خواهد

9

ز من به آب شدن دست هم نخواهد شست

چنین که توبه مرا شرمسار می خواهد

10

ز چله مطلب کوته نظر بصیرت نیست

که دام چشم برای شکار می خواهد

11

کسی که می طلبدعقل ازین سبک مغزان

ز سرومیوه واز بید بار می خواهد

12

به بوی گل ز گلستان کجا شودقانع

کسی که خرمن گل در کنار می خواهد

13

نظر سیاه به این خاکدان مکن صائب

که حسن آینه بی غبار می خواهد

Sources

Persian text source: Ganjoor