غزل شمارهٔ 4049
Toggle stanza 1مکتوب من به خدمت جانان که میبرد
11
مکتوب من به خدمت جانان که میبرد
برگ خزان رسیده به بستان که میبرد
22
دیوانهای به تازگی از بند جسته است
این مژده را به حلقه طفلان که میبرد
33
اشک من و توقع گلگونهٔ اثر
طفل یتیم را به گلستان که میبرد
44
جز من که باغ خویشتن از خانه کردهام
در نوبهار سر به گریبان که میبرد
55
جز قطرههای آبله پای رهروان
لبتشنگی ز خار مغیلان که میبرد
66
اکنون که یافت چاشنی سنگ کودکان
دیوانه مرا به بیابان که میبرد
77
هر مشکلی که هست گرفتم گشود عقل
ره در حقیقت دل انسان که میبرد
88
جوش شراب دایم و از گل دوهفته است
از پای خُم مرا به گلستان که میبرد
99
سر باختن درین سفر دور دولت است
ورنه طریق عشق به پایان که میبرد
1010
صائب سواد شهر مرا خون مرده کرد
این دل رمیده را به بیابان که میبرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

