غزل شمارهٔ 6541
Toggle stanza 1در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
11
در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
گل گوشه گیر گشت ز طرف کلاه تو
22
هرگز به زیر پای نمی بینی از غرور
بیچاره عاشقی که شود خاک راه تو
33
زلف این چنین ز دست تو گر می کشد عنان
خواهد گرفت روی زمین را سپاه تو
44
چشم غزال، داغ سیاهی فکنده ای است
در معرض سیاهی چشم سیاه تو
55
آگاه نیستی که چه دلها شکسته است
مشاطه در شکستن طرف کلاه تو
66
هر چند دست و پای زند بسته تر شود
هر دل که شد مقید زلف سیاه تو
77
از هاله زود حلقه کند نام ماه را
خطی که گشت گرد رخ همچو ماه تو
88
از بیم چشم زخم، ز مژگان آبدار
صد تیغ کرده است حمایل نگاه تو
99
صد پیرهن عرق کند از شرم، بوی گل
از برگ گل کنند اگر خوابگاه تو
1010
از بس که در ربودن دل تیزچنگ بود
شد تیر روی ترکش مژگان نگاه تو
1111
نقش دگر در او نتواند گرفت جای
آیینه دلی که شود جلوه گاه تو
1212
در خون آهوان حرم کاسه می زنی
صائب چگونه امن شود در پناه تو؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

