Toggle stanza 1
هوش من از نسیم سحرگاه می رود
1

هوش من از نسیم سحرگاه می رود

حکم اشاره بر دل آگاه می رود

2

مه در حصار هاله نخواهد مدام ماند

از آسمان برون دل آگاه می رود

3

زین تیره خاکدان دل روشن چه می کشد

از گرد لشکری چه بر این شاه می رود

4

گردون سفر به زمزمه عشق می کند

محمل به ذوق بانگ جرس راه می رود

5

همراهی صبا نکند پوی پیرهن

دنبال عمر رفته عبث آه می رود

6

در عشق آفتاب اگر یک جهت شود

داغ کلف ز آینه ماه می رود

7

قارون ز بار حرص به روی زمین نماند

دلو گران، سبک به ته چاه می رود

8

موقوف نیم جذبه بود سیر و دور ما

دیوار ما ز جا به پر کاه می رود

9

صائب نظر به دامن سحرا گشوده ایم

مجنون ما به شهر به اکراه می رود

Sources

Persian text source: Ganjoor