غزل شمارهٔ 4249
Toggle stanza 1هوش من از نسیم سحرگاه می رود
11
هوش من از نسیم سحرگاه می رود
حکم اشاره بر دل آگاه می رود
22
مه در حصار هاله نخواهد مدام ماند
از آسمان برون دل آگاه می رود
33
زین تیره خاکدان دل روشن چه می کشد
از گرد لشکری چه بر این شاه می رود
44
گردون سفر به زمزمه عشق می کند
محمل به ذوق بانگ جرس راه می رود
55
همراهی صبا نکند پوی پیرهن
دنبال عمر رفته عبث آه می رود
66
در عشق آفتاب اگر یک جهت شود
داغ کلف ز آینه ماه می رود
77
قارون ز بار حرص به روی زمین نماند
دلو گران، سبک به ته چاه می رود
88
موقوف نیم جذبه بود سیر و دور ما
دیوار ما ز جا به پر کاه می رود
99
صائب نظر به دامن سحرا گشوده ایم
مجنون ما به شهر به اکراه می رود
Sources
Persian text source: Ganjoor

