غزل شمارهٔ 3705
Poet: Saib
Toggle stanza 1جهان حیات کسی را ضمان نمیگردد
11
جهان حیات کسی را ضمان نمیگردد
که مصدر اثری در جهان نمیگردد
22
ز کلفت تو چه پرواست سیل حادثه را؟
غبار سد ره کاروان نمیگردد
33
قدم ز جاده راستی برون مگذار
که تیر راست خجل از نشان نمیگردد
44
نسیم غنچه تصویر را به حرف آورد
هنوز یار من به من همزبان نمیگردد
55
ز صبح صادق اگر پیرهن کنم در بر
صداقتم به تو خاطر نشان نمیگردد
66
شکایت من از افلاک اختیاری نیست
ستمرسیده حریف زبان نمیگردد
77
چه حاجت است نگهبان سیاهچشمان را؟
به گرد کله آهو شبان نمیگردد
88
تو بینیاز و به جز حرف گرد سرگشتن
مرا به هیچ حدیثی زبان نمیگردد
99
محبت است و همین شیوه جوانمردی
گمان مبر که زلیخا جوان نمیگردد
1010
ز سنگ تفرقه خالی شده است دامانش
به گرد خاک، عبث آسمان نمیگردد
1111
هزار بار مرا کرد امتحان صائب
هنوز عشق به من مهربان نمیگردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

