Toggle stanza 1
مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش
1

مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش

که کشته می شوی آخر به زخم تیشه خویش

2

زشرم صورت شیرین مرا میسر نیست

ز دور بوسه زدن بر دهان تیشه خویش

3

مرا به دار فنای زمانه چون حلاج

بجز رسن نبود بهره ای ز پیشه خویش

4

که غیر سبزه خط تو ای بهار امید

رسانده است در آتش به آب، ریشه خویش ؟

5

به لطف شیشه گر، امید من درست بود

ازان دریغ ندارم زسنگ شیشه خویش

6

دوام خنده شادی چو غنچه یک دهن است

خوشم به تنگدلی با غم همیشه خویش

7

چو پیش صرصر مرگ است کوه و کاه یکی

به سنگ خاره چه محکم کنیم ریشه خویش ؟

8

نمی رسد به غزالان فربه آسیبی

اگر ز پهلوی لاغر کنند بیشه خویش

9

شدم به خوردن دل قانع از جهان صائب

چو شیر پا نگذارم برون ز بیشه خویش

Sources

Persian text source: Ganjoor