غزل شمارهٔ 3713
Toggle stanza 1فروغ ذره به چشم من آب می آرد
11
فروغ ذره به چشم من آب می آرد
که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟
22
فدای آبله پای جستجو گردم
که از سراب سبوی پرآب می آرد
33
شکسته رنگی ما را علاج خواهد کرد
رخی که رنگ به روی نقاب می آرد
44
ز عشق قسمت ما نیست غیر سینه چاک
کتان چه از سفر ماهتاب می آرد؟
55
در آن ریاض به بی حاصلی سمر شده ام
که نخل موم گل آفتاب می آرد
66
ز فیض عشق ضعیفان چنان قوی شده اند
که موج رخت به قصر حباب می آرد
77
هزار میکده خون می کند تهی صائب
کسی که یک سخن تلخ تاب می آرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

