غزل شمارهٔ 2011

Toggle stanza 1
از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست
1

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست

از شور بحر در صدف ما گهر نبست

2

چشمی که شد به روی سخن باز چون قلم

یک قطره آب خویش به جوی دگر نبست

3

زان دم که لعل او به شکر خنده باز شد

در نیشکر ز رعشه غیرت شکر نبست

4

در آتشم ز آینه کز شوق دیدنت

تا باز کرد دیده خود را دگر نبست

5

از برگ عیش ماند تهی جیب و دامنش

چون لاله هر که داغ ترا بر جگر نبست

6

روی زمین گذر که سیل حوادث است

هر کس میان گشود در اینجا، کمر نبست

7

هر برگ سبز او کف افسوس دیگرست

نخلی که در شکوفه پیری ثمر نبست

8

صائب نشد عزیز به چشم جهانیان

تا آبروی خود به گره چون گهر نبست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor