Toggle stanza 1
به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد
1

به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد

که اخگر بر کباب تر به آسانی درآویزد

2

در آن دریا که دست از جان خود شستن بود ساحل

زهی غافل که از موج خطر در لنگر آویزد

3

رگ جانم زغیرت موی آتش دیده می گردد

اگر پروانه ای را شعله در بال و پر آویزد

4

ندارد جز گرفتاری ثمر آمیزش خوبان

گره در کارش افتد رشته چون در گوهر آویزد

5

ز آتش هر که را نور بصیرت می شود حاصل

چوخار رهگذر هردم به دامانی درآویزد

6

مگر از خط به فکر ما سیه روزان فتد حسنش

که چون آیینه شد تاریک در خاکستر آویزد

7

ندارد صرفه ای کشتی گرفتن با زبردستان

بود در خاک دایم هر که با گردون در آویزد

8

به تردستی زبان کوتاه کن صائب خسیسان را

که خار تر به دامن راهرو را کمتر آویزد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3061 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood