Toggle stanza 1
می کند گل زردرویی از شراب دیگران
1

می کند گل زردرویی از شراب دیگران

دردسر می گردد افزون از گلاب دیگران

2

با وضوی دیگری می بندد احرام نماز

تازه دارد هر که روی خود به آب دیگران

3

چون صدف از گوهر خود خانه من روشن است

نیست چشم من به ماه و آفتاب دیگران

4

می کند با دیده مغرور من کار نمک

گر فتد در کلبه من ماهتاب دیگران

5

از جواب خشک گردم بیش از احسان تر دماغ

چشمه حیوان من باشد سراب دیگران

6

چون نسیم صبح، گردم گرد هر جا غنچه ای است

می گشاید دل مرا از فتح باب دیگران

7

خفته را گر خفتگان بیدار نتوانند کرد

چون مرا بیدار کرد از خواب، خواب دیگران؟

8

گر نه پیوسته است با هم رشته جان ها، چرا

عمر کوته شد مرا از پیچ و تاب دیگران؟

9

از خدا شرمی نداری در گنهکاری، ولی

دست می داری ز عصیان از حجاب دیگران

10

از حساب کرده های خود نظر پوشیده ای

نیستی یک لحظه فارغ از حساب دیگران

11

در قبول شعر هر کس را مذاق دیگرست

حالی عاشق نگردد انتخاب دیگران

12

چند در افسانه سنجی روزگارم بگذرد؟

تا به کی بیدار باشم بهر خواب دیگران؟

13

می توان صائب به سیلی روی خود تا سرخ داشت

از چه باید کرد رنگین از شراب دیگران؟

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…