Toggle stanza 1
ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت
1

ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت

پیش رخت از هاله مکرر سپر انداخت

2

با گوشه دل غنچه صفت ساخته بودم

بوی تو مرا همچو صبا دربدر انداخت

3

در دیده صاحب نظران موی زیادم

زان روز که چشم تو مرا از نظر انداخت

4

تا دامن محشر نتوان دوخت به سوزن

مژگان تو چاکی که مرا در جگر انداخت

5

فریاد که شیرین سخنی طوطی ما را

مشغول سخن کرد و ز فکر شکر انداخت

6

آن را که به دولت نتوانیش رساندن

مانند هما سایه نباید به سر انداخت

7

صائب شدم آسوده ازین کارگشایان

تا کار مرا عشق به آه سحر انداخت

Sources

Persian text source: Ganjoor