غزل شمارهٔ 529
Poet: Saib
Metre: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: وشتوانکردمرا
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا
11
نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا
یا ز فانوس، قباپوش توان کرد مرا
22
بیش ازان است فروغ دل نورانی من
کز فلک در ته سرپوش توان کرد مرا
33
خون من در جگر تیغ زند جوش نشاط
نیستم باده که بی جوش توان کرد مرا
44
صاف گردیده ام از درد علایق چندان
که به صد رغبت می، نوش توان کرد مرا
55
گوش تا گوش پرست از سخنم روی زمین
چه خیال است که خس پوش توان کرد مرا؟
66
شور من حق نمک بر همه دلها دارد
نیست ممکن که فراموش توان کرد مرا
77
هست چون بحر زهر موج مرا آغوشی
کی تهیدست ز آغوش توان کرد مرا؟
88
غیر آن خط بناگوش، درین دعویگاه
حلقه ای نیست که در گوش توان کرد مرا
99
نگزیده است مرا تلخی ایام چنان
که به تکلیف، قدح نوش توان کرد مرا
1010
هر کمندی نکند صید مرا چون منصور
صید چون دار به آغوش توان کرد مرا
1111
بس که صائب زده ام جوش ز رنگینی فکر
در قدح چون می سر جوش توان کرد مرا

