غزل شمارهٔ 5881

Toggle stanza 1
تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟
1

تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟

تلخی ز بحر چند برای گهر کشیم؟

2

تیر ترا ز سینه کشیدن نه کار ماست

آهی مگر به قوت عجز از جگر کشیم

3

قانع ز گل نه ایم به بویی چو عندلیب

ما سرو را چو فاخته در زیر پر کشیم

4

زان پیش کافتاب حوادث شود بلند

خود را ز خم به سایه کوه و کمر کشیم

5

کو بخت تا لباس گل آلود جسم را

در چشمه سار تیغ به آب گهر کشیم

6

خون مرده است در تن ما از فسردگی

منت چه لازم است که از نیشتر کشیم؟

7

از اشک شمع، دامن فانوس تر شود

در محفلی که رشته ز عقد گهر کشیم

8

تنگ است جا بر آن سگ کو از وجود ما

صائب بیا که رخت به جای دگر کشیم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor