Toggle stanza 1
یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد
1

یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد

عیسی شود ان خسته که بیمارتو باشد

2

گر خاک شود سرمه خاموشی سیل است

آن سینه که گنجینه اسرار تو باشد

3

چون برق سبکسیر بود شمع مزارش

هر سوخته جانی که طلبکار تو باشد

4

هر چاک قفس از تو خیابان بهشتی است

خوش وقت اسیری که گرفتارتو باشد

5

سیلاب قیامت به نظر موج سراب است

آن را که نظرواله رفتار تو باشد

6

بر چهره گل پای چوشبنم نگذارد

آن راهروی را که به پاخار تو باشد

7

خوابی که به از دولت بیدار توان گفت

خوابی است که در سایه دیوارتو باشد

8

از چشمه خورشید جگر سوخته آید

هر دیده که لب تشنه دیدارتو باشد

9

در رشته کشد گوهر خورشید نگاهش

چشمی که به رخسار گهربارتو باشد

10

صائب اگر از خویش توانی بدر آمد

این دایره ها نقطه پرگار تو باشد

Sources

Persian text source: Ganjoor