غزل شمارهٔ 4388
Toggle stanza 1یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد
11
یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد
عیسی شود ان خسته که بیمارتو باشد
22
گر خاک شود سرمه خاموشی سیل است
آن سینه که گنجینه اسرار تو باشد
33
چون برق سبکسیر بود شمع مزارش
هر سوخته جانی که طلبکار تو باشد
44
هر چاک قفس از تو خیابان بهشتی است
خوش وقت اسیری که گرفتارتو باشد
55
سیلاب قیامت به نظر موج سراب است
آن را که نظرواله رفتار تو باشد
66
بر چهره گل پای چوشبنم نگذارد
آن راهروی را که به پاخار تو باشد
77
خوابی که به از دولت بیدار توان گفت
خوابی است که در سایه دیوارتو باشد
88
از چشمه خورشید جگر سوخته آید
هر دیده که لب تشنه دیدارتو باشد
99
در رشته کشد گوهر خورشید نگاهش
چشمی که به رخسار گهربارتو باشد
1010
صائب اگر از خویش توانی بدر آمد
این دایره ها نقطه پرگار تو باشد
Sources
Persian text source: Ganjoor

