غزل شمارهٔ 5746

Toggle stanza 1
چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
1

چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم

من آن نیم که پشیمانی اختیار کنم

2

خوش آن که روز شب خود ز روی یار کنم

شبی به روز در آن زلف مشکبار کنم

3

مروت است که بوسد لب تو ساغر و من

ز دور بوسه بر آن لعل آبدار کنم

4

شبی چو روز قیامت دراز می خواهم

که بیحساب ترا یک به یک شمار کنم

5

خمار آن لب میگون به می نمی شکند

چه لازم است که خون در دل خمار کنم

6

ز آفتاب به چشم من آب می گردد

چگونه خیره نظر بر جمال یار کنم

7

حجاب جوهر آیینه می شود صیقل

چسان مطالعه آن خط غبار کنم

8

به بوسه تلخی هجران نمی رود ز مذاق

به حرف چون ز لب یار اختصار کنم

9

طراوت تو ز آب مستغنی است

دو چشم خود به چه امید اشکبار کنم

10

فغان که نیست مرا عمر جاودان چون خضر

که حلقه حلقه آن زلف را سرشمار کنم

11

مرا غرض ز عنانداری حیات این است

که در رکاب تو این نیم جان نثار کنم

12

چنان ربوده ز من شوق دیدن تو قرار

که چشم بسته ز خلد برین گذار کنم

13

حذر ز صبح قیامت ندارد آن کافر

سفید چشم چه در راه انتظار کنم

14

یسر نیامده ایام عمر، می خواهم

شبی به روز در آن زلف مشکبار کنم

15

ز چشم او به نگاهی ز دور خرسندم

من آن نیم که غزال حرم شکار کنم

16

ز اشک و آه نگردید مهربان صائب

دگر چه با دل سنگین آن نگار کنم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor