غزل شمارهٔ 1810
Poet: Saib
Toggle stanza 1چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟
11
چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟
چه دلخوشی است که در گوشه دهان تو نیست
22
گذشته ایم به اوراق لاله زار بهشت
نظر فریب تر از خار گلستان تو نیست
33
ز فکر چون به میان تو ره توان بردن؟
که راه فکر به باریکی میان تو نیست
44
غزال قدس نیاید ز لاغری به نظر
وگرنه کوتهی از زلف دلستان تو نیست
55
ز امتحان تو شد کوه طور صحراگرد
دل ضعیف مرا تاب امتحان تو نیست
66
نه بوسه ای، نه شکرخنده ای، نه دشنامی
به هیچ وجه مرا روزی از دهان تو نیست
77
ز شیوه تو چنان عام شد گرفتاری
که سرو و سوسن آزاد در زمان تو نیست
88
همیشه از رگ گردن، سنانش آماده است
سری که در قدم خاک آستان تو نیست
99
بناز بر نفس آتشین خود صائب
که هیچ سینه بی جوش در زمان تو نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

