Toggle stanza 1
مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
1

مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست

که نور چشم فزاید صفای طلعت دوست

2

به سیم قلب خریده است ماه کنعان را

کسی که هر دو جهان را دهد به قیمت دوست

3

نهال عمر ابد با کمال رعنایی

گل پیاده نماید، نظر به قامت دوست

4

ازان به خاک برابر نموده ام خود را

که خاکسار نوازست ابر رحمت دوست

5

کمر به خدمت من بسته اند عالمیان

ازان زمان که کمربسته ام به خدمت دوست

6

چو خون مرده نیاید به کار زنده دلان

شبی که زنده ندارند در محبت دوست

7

چرا ز دامن صحرا به حی روم صائب؟

مرا که نیست چو مجنون دماغ صحبت دوست

Sources

Persian text source: Ganjoor