غزل شمارهٔ 6578
Toggle stanza 1بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه
11
بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه
آستین خشک را بر دیده های تر منه
22
دولت ده روزه دنیا بود نقشی بر آب
دل به نقش موج در دریای بی لنگر منه
33
چشم بر راه تو دارد از نگین دان تاج زر
دل به زندان صدف زنهار چون گوهر منه
44
بستر آرام رهرو دامن منزل بود
تا نگیری دامن منزل به بالین سر منه
55
جز در دل نیست امید گشاد از هیچ در
تا در دل می توان زد دست بر هر در منه
66
تا در آتش می توان بودن، مکن یاد بهشت
هست تا خون جگر، لب بر لب کوثر منه
77
نقد خود را نسیه کردن نیست کار عاقلان
بر زمین پیش خسیسان چهره چون زر منه
88
تا نسازی قطره خود را درین دریا گهر
دست خود را چون صدف بر روی یکدیگر منه
99
می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد
در بهاران صائب از کف شیشه و ساغر منه
Sources
Persian text source: Ganjoor

