Toggle stanza 1
گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن
1

گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن

بر سر بستر گل خواب توانی کردن

2

این خیالات پریشان که ترا در نظرست

در ته خاک کجا خواب توانی کردن؟

3

پشت بر قبله حق تا نکنی، هیهات است

روی در خلق چو محراب توانی کردن

4

جگر سوخته حرص به دریا خشک است

این نه ریگی است که سیراب توانی کردن

5

از گل جسم اگر پای تو بیرون آید

سیرها با دل بی تاب توانی کردن

6

آنقدر خشک نگشته است کباب دل تو

که نمکسود ز مهتاب توانی کردن

7

نکند ساحل اگر موج ترا هرزه مرس

سیر در خویش چو گرداب توانی کردن

8

آن زمان بر تو مسلم شود آتش نفسی

که دلی را به سخن آب توانی کردن

9

چون صدف پاک کنی گر دهن خود صائب

مخزن گوهر شاداب توانی کردن

Sources

Persian text source: Ganjoor