Toggle stanza 1
یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت
1

یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت

صد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت

2

محضر به خون بستر گل می کند درست

پهلوی من شکستگی از بوریا نیافت

3

بر چوب بست غیرت من دست شانه را

دست این چنین به زلف نسیم صبا نیافت

4

در پیش غنچه دهن دلفریب او

تا پسته لب گشود، دل خود به جا نیافت

5

از دست کوته است، که در زیر سنگ باد!

نخل قدش که جای در آغوش ما نیافت

Sources

Persian text source: Ganjoor