Toggle stanza 1
جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون
1

جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون

صیقل این آینه از زنگ نیارد بیرون

2

پیش ما سوختگان خام بود سوخته ای

که شرار از جنگ سنگ نیارد بیرون

3

ناقصان عاشق رنگینی لفظند که طفل

از گلستان گل بی رنگ نیارد بیرون

4

نشود در نظرش زشتی دنیا روشن

تا کسی آینه از زنگ نیارد بیرون

5

چه کند زخم زبان با دل سختی که تراست؟

نیشتر خون ز رگ سنگ نیارد بیرون

6

شب امید مرا صبح نگردد طالع

تا عذارش خط شبرنگ نیارد بیرون

7

لذت درد حرام است بر آن بی توفیق

که ز گلزار دل تنگ نیارد بیرون

8

نشود عالم افسرده گلستان صائب

تا سر از خم می گلرنگ نیارد بیرون

Sources

Persian text source: Ganjoor