غزل شمارهٔ 6352
Poet: Saib
Toggle stanza 1رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من
11
رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من
حصار آهن من گشت شیشه جانی من
22
ز خار سبز به رهرو نمی رسد آسیب
ز کامرانی خصم است کامرانی من
33
نیارمید چو موج سراب نیم نفس
درین قلمرو وحشت سبک عنانی من
44
به هیچ تشنه جگر روی تلخ ننمودم
همیشه بود سبیل آب زندگانی من
55
به حسن عاقبت خود امیدها دارم
که صرف پیر مغان گشت نوجوانی من
66
که را فتاد به رویم نظر ز سنگدلان؟
که خونچکان نشد از چهره خزانی من
77
رسید بر لب بام زوال خورشیدم
نکرده راست نفس صبح شادمانی من
88
مرا شکایتی از آستین فشانان نیست
چو شمع سوخت مرا آتشین زبانی من
99
منم چو شبنم گل آبروی گلزارش
نمی شود نکند حسن دیده بانی من
1010
مخور چو غنچه مرا بر دل ای چمن پیرا
که رنگ گل پرد از بال و پر فشانی من
1111
دل شکفته نماند درین جهان صائب
اگر ز پرده برآید غم نهانی من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

