غزل شمارهٔ 3680

Toggle stanza 1
تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد
1

تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد

که دل چو پاک شد از نقش، جام جم گردد

2

قضا چو تیغ برآرد گشاده ابرو باش

که این سلاح ز چین جبین دو دم گردد

3

قدم ز دایره اختیار بیرون نه

که راه کعبه مقصود یک قدم گردد

4

نظر سیاه نسازد به ملک هر دو جهان

ز درد و داغ تو هر دل که محتشم گردد

5

گران بود به نظرها چو حلقه در مرگ

ز بار منت احسان قدی که خم گردد

6

به تلخ و شور چو زمزم کسی که قانع شد

چو کعبه در نظر خلق محترم گردد

7

ز حد خویش برون هرکه پای نگذارد

کبوتری است که پیوسته در حرم گردد

8

به نقش کم ز بساط جهان قناعت کن

که نقش کم چو شود چشم شور کم گردد

9

چو می توان به خوشی نقد وقت را گذراند

روا مدار که این خرده خرج غم گردد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor