غزل شمارهٔ 6331
Toggle stanza 1رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن
11
رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن
که دیده است ز یک شمع نه لگن روشن؟
22
اگر چراغ سهیل از نسیم کشته شود
توان نمودن از سیب آن ذقن روشن
33
عجب نباشد اگر سرنوشت خوان شده ام
که گشت از خط ساغر سواد من روشن
44
ستاره سوختگی خال چهره سخن است
ز نقطه ریزی کلک است این سخن روشن
55
توان ز زخم گرفتن عیار جوهر تیغ
ز جوی شیر بود حال کوهکن روشن
66
که ره برون ز نهانخانه عدم می برد؟
نگشته صبح شکرخند ازان دهن روشن
77
چراغ دل ز جگر گوشه روشنی گیرد
شد از عقیق لبت دیده یمن روشن
88
حدیث راست منور کند جهان صائب
ز روی صبح بود صدق این سخن روشن
Sources
Persian text source: Ganjoor

