Toggle stanza 1
برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد
1

برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد

که دل خوردن مرا از زندگانی سیر می سازد

2

زآهو تا جدا شد نافه چون دستار شد مویش

غریبی در جوانی آدمی را پیر می سازد

3

مرا بس در میان دور گردان این سرافرازی

که مکتوب مرا جانان نشان تیر می سازد

4

خموشی خوب می گوید جواب هرزه گویان را

نسیم بی ادب را غنچه تصویر می سازد

5

خرد شهری است از وحشی نژادان می کند وحشت

بیابانی است سودا با پلنگ و شیر می سازد

6

گل تدبیرهای بی ثمر باشد پشیمانی

نگیرد لب به دندان هر که با تقدیر می سازد

7

هم آوازی چو باشد نعره واری نیست تا منزل

من دیوانه را همراهی زنجیر می سازد

8

چنین گر فکر زلفش می دواند ریشه در جانم

رگ سودا سرم را خامه تصویر می سازد

9

زبس دلها نیامیزد به هم صائب عجب دارم

که چون در روزگار ما شکر با شیر می سازد؟

Sources

Persian text source: Ganjoor