غزل شمارهٔ 6009

Toggle stanza 1
کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
1

کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن

سهل کاری نیست اخگر در گریبان داشتن

2

بیستون از صبر بالا دست من دارد به یاد

بر سر خود تیغ خوردن، پا به دامان داشتن

3

بخیه تسبیح زاهد عاقبت بر رو فتاد

چند بتوان دام را در خاک پنهان داشتن؟

4

خاک بر لب مال اینجا، تا توانی چون مسیح

دست در یک کاسه با خورشید تابان داشتن

5

کشتی امید در دریای خون افکندن است

از تنور نوح امید لب نان داشتن

6

ضبط معشوق پریشان گرد کردن مشکل است

چون نگردد خون دلم از پاس پیکان داشتن؟

7

از من آزاده دارد یاد (سرو) بی ثمر

روی خود را تازه با اهل گلستان داشتن

8

چون معلم را نگیرد دود آه کودکان؟

نیست آسان بی گناهان را به زندان داشتن

9

می زنم امروز و فردا بر جنون از دست عقل

چند صائب پاس ننگ و نام بتوان داشتن؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor