Toggle stanza 1
من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
1

من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد

ز سنگلاخ چو آب روان کنم فریاد

2

چنین که گوش گل از شبنم است پرسیماب

چه لازم است درین گلستان کنم فریاد؟

3

ز گرد سرمه نفس گیر می شود آواز

چه حاصل است که در اصفهان کنم فریاد؟

4

کنم چو ریگ روان نرم نرم راهی قطع

جرس نیم که به چندین زبان کنم فریاد

5

ز وصل بیش ز هجرست بیقراری من

به نوبهار فزون از خزان کنم فریاد

6

ز قطع راه مرا نیست شکوه ای چو جرس

ز ایستادگی کاروان کنم فریاد

7

صدا بلند نسازد ز من کشاکش دهر

کمان نیم که ز زور آواران کنم فریاد

8

نمی رسد چو به دامان دادرس دستم

گه از زمین و گه از آسمان کنم فریاد

9

گل از چمن شد و بلبل گذشت و رفت بهار

ز دوری که من بی زبان کنم فریاد؟

10

نمی شود دل مجنون من تهی از درد

اگر چو سلسله با صد دهان کنم فریاد

11

ز درد نیست مرا شکوه ای چو بیدردان

که از طبیب من ناتوان کنم فریاد

12

ز من چو کوه نخیزد صدا به تنهایی

مگر به همدمی دیگران کنم فریاد

13

کجاست سلسله جنبان ناله ای صائب؟

که همچو چنگ به چندین زبان کنم فریاد

Sources

Persian text source: Ganjoor