Toggle stanza 1
چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جدا
1
چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جدا
خون می خورد ز جلوه هر نازنین جدا
2
شب کار من گداختن و روز مردن است
تا همچو موم گشته ام از انگبین جدا
3
چون رفت دل ز دست، نیاید به جای خویش
چون نافه ای که گشت ز آهوی چین جدا
4
پیچیده همچو گرد یتیمی به گوهریم
ما را ز یکدگر نکند آستین جدا
5
هر جا کنند نقل، شود نقل انجمن
حرفی که شد ازان دو لب شکرین جدا
6
چون پرده های دیده یعقوب شد سفید
تا شد صدف ز صحبت در ثمین جدا
7
گریند خون به روز من و روزگار من
جان حزین جدا، دل اندوهگین جدا
8
دامان سایلان، سپر برق آفت است
از هیچ خرمنی نشود خوشه چین جدا!
9
چون برخوری به سنگدلان نرم شو که موم
از روی نرم، نقش کند از نگین جدا
10
صائب در آفتاب جهانتاب محو شد
هر شبنمی که شد ز گل و یاسمین جدا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor