غزل شمارهٔ 3783
Poet: Saib
Toggle stanza 1ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد
11
ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد
قیاس آب روان را به چاه نتوان کرد
22
در آفتاب قیامت توان به جرأت دید
نظر دلیر در آن روی ماه نتوان کرد
33
به رشته گوهر شهوار می توان سفتن
به گریه در دل سخت تو راه نتوان کرد
44
میسرست چو از روی یار گل چیدن
ستم ز دیدن گل بر نگاه نتوان کرد
55
گشاره روی محال است تنگدل گردد
زمین میکده را خانقاه نتوان کرد
66
خموش باش که چون خامه پریشان گوی
به حرف و صوت دل خود سیاه نتوان کرد
77
ز بس که حسن غیور تو سرکش افتاده است
ترا نگاه به طرف کلاه نتوان کرد
88
چو مو سفید شود بر مدار سر ز سجود
نماز فوت درین صبحگاه نتوان کرد
99
توان کشید ز فولاد ریشه جوهر
ز دل به سعی برون حب جان نتوان کرد
1010
خوش است داغ که از لخت دل برآرد دود
همین چو لاله ورق را سیاه نتوان کرد
1111
خدا به لطف کند چاره دل صائب
که مبتلاست به دردی که آه نتوان کرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

