Toggle stanza 1
جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟
1

جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟

بردار لب از ساغر و خون در دل می کن

2

بر کشتی می نامه نی باد مرادست

ای مطرب کوتاه نفس، باد به نی کن

3

تا چند پی کبک به کهسار برآیی؟

در پای خم امروز شکار بط می کن

4

تا روی کند عیش و طرب، پشت به خم ده

تا پشت کند محنت و غم، روی به می کن

5

هان خضر، تو آب در میخانه بیفشان

هان ای دم عیسی، تو هواداری نی کن

6

یک جرعه بر این خاک سیه کاسه بیفشان

قارونکده خاک پر از حاتم طی کن

7

سنگ کف طفلان حشم زنگ برآورد

بی درد، ز صحرای جنن روی به حی کن

8

صائب همه کس گوش به فریاد تو دارد

یک ناله جانسوز درین بزم چو نی کن

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6428 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood