غزل شمارهٔ 2086
Toggle stanza 1تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت
11
تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت
از سنگ، لعل چون عرق از پیرهن گذشت
22
دامان چین ز عطسه خون لاله زار شد
از بس نسیم زلف به مغز ختن گذشت
33
گرد لب پیاله که از مجلس شراب
حرفی برون نبرد اگر صد سخن گذشت
44
یوسف ز شرم سر به گریبان چاه برد
تا از قماش پیرهن او سخن گذشت
55
آتش ز روی صورت دیوار می چکد
پروانه چون تواند ازین انجمن گذشت؟
66
صائب کمال زلف در آشفته خاطری است
نتوان ز بیم ناخن دخل از سخن گذشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

