Toggle stanza 1
گر‌چه محجوب از نظر کرده‌ است بی‌جایی ترا
1
گر‌چه محجوب از نظر کرده‌ است بی‌جایی ترا
همچنان جوید ز هر جایی تماشایی ترا
2
از لطافت فکر در کُنهِ تو نتواند رسید
چون تواند درک‌ کردن نورِ بینایی ترا؟
3
آنچنان کز دیدنِ جان است قاصر دیده‌ها
پردهٔ چشمِ جهان‌بین است پیدایی ترا
4
چون الف کز اتّصالِ حرف باشد مستقیم
بر نیارد کثرتِ مردم ز یکتایی ترا
5
می‌برم غیرت به هر کس می‌شود جویای تو
گر‌چه نتوان یافت می‌دانم ز جویایی ترا
6
از حواسِ خمس مستغنی است ذاتِ کاملت
لازمِ ذات است گویایی و بینایی ترا
7
از دو فرمانده نگردد نظمِ عالم منتظم
شاهدِ وحدت بود بس عالم‌آرایی ترا
8
شش جهت را می‌کنی از روی خود آیینه‌ زار
نیست از دیدارِ خود از بس شکیبایی ترا
9
هر دو عالم را کنی از جلوه‌گر زیر و زبر
کیست تا مانع تواند شد ز خودرأیی ترا؟
10
غیرِ عیبِ خویش دیدن، گر ز اهلِ بینشی
نیست صائب حاصلِ دیگر ز بینایی ترا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor