Toggle stanza 1
از شب نشین هند دل من سیاه شد
1

از شب نشین هند دل من سیاه شد

عمرم چو شمع در قدم اشک وآه شد

2

پنداشتم ز هند شود بخت تیره سبز

این خاک هم علاوه بخت سیاه شد

3

صبح وطن کجاست که در شام انتظار

چون شمع افسر وکمرم اشک وآه شد

4

بگذر زحسن گندمی ومگذر از بهشت

زین برق فتنه خرمن آدم تباه شد

5

باشد همیشه در صف عشاق سربلند

آن را که آه ابلق طرف کلاه شد

6

می جستم از زمین خبر صدق لب به لب

از غیب اشاره ام به دم صبحگاه شد

7

محراب سر به سجده افتادگی نهاد

روزی که طاق ابروی او قبله گاه شد

8

سنگ ملامت از کف طفلان گرفت اوج

داغ جنون به فرق مرا تا کلاه شد

9

از بس چراغ دیده به راه تو سوختیم

از پیه دیده شعله نور نگاه شد

10

غافل نظر به چهره زرد منش فتاد

زان روز باز رنگ ز رخسار کاه شد

11

صائب چه اعتبار براخوان روزگار

یوسف به ریسمان برادر به چاه شد

Sources

Persian text source: Ganjoor