غزل شمارهٔ 6663
Toggle stanza 1از شراب لعل تا رخسار را افروختی
11
از شراب لعل تا رخسار را افروختی
هر که را بود آرزوی خام در دل سوختی
22
دخل بی اندازه را ناچار خرجی لازم است
روی دل بنما به قدر آنچه دل اندوختی
33
در دل فولاد جوهر موی آتشدیده شد
تا ز عارض خانه آیینه را افروختی
44
آن که عمرش صرف شد در دلبری آموختن
کاش دلداری هم از ما اندکی آموختی
55
بی پر و بالی پر و بالی است در راه طلب
می شود روشن چراغت چون نفس را سوختی
66
قسمت خاک است هر دخلی که بیش از خرج شد
من گرفتم همچو قارون گنجها اندوختی
77
یک دل سنگین نگردید از دم گرم تو نرم
در سخن هر چند صائب بیش خود را سوختی
Sources
Persian text source: Ganjoor

