غزل شمارهٔ 6279
Toggle stanza 1خون پامال بود شبنم گلزار وطن
11
خون پامال بود شبنم گلزار وطن
دهن گرگ بود رخنه دیوار وطن
22
این زمان پنجه شیرست به خونریزی من
خارخاری که به دل بود ز گلزار وطن
33
سبزه در زیر سر سنگ ترقی نکند
قدمی پیش نه از سایه دیوار وطن
44
اول از گوهر من آب طراوت می ریخت
خونم افسرده شد از سردی بازار وطن
55
می زند دیده غربت به هوایت پر و بال
چند چون کاه دهی پشت به دیوار وطن؟
66
به عزیزان وطن، یوسف خود را مفروش
که زر قلب بود نقد خریدار وطن
77
پیر کنعان نه غلط باخت که بینش را باخت
واکند چند کسی چشم به دیدار وطن؟
88
سینه خویش به روشنگر غربت برسان
تا به کی صبر کنی در ته زنگار وطن؟
99
در سفر محنت چه زود به سر می آید
همه عمر به چاه است گرفتار وطن
1010
سرمه چشم بود خاک غریبی صائب
همچو کوران چه کشی دست به دیوار وطن؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

