Toggle stanza 1
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
1

لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت

سرو قد تو ز آغوش من اندام گرفت

2

هیچ کس زهره نظاره چشم تو نداشت

نمک اشک من این تلخی بادام گرفت

3

کوه تمکین تو تا سایه به دریا افکند

نبض بیتابی موج خطر آرام گرفت

4

خم می جلوه فانوس تجلی دارد

پرتو روی تو تا در می گلفام گرفت

5

می چکد خون ز جبین عرق شرم امروز

تا که از لعل لبت بوسه به پیغام گرفت؟

6

هر کجا حسن گلوسوز تو منزل سازد

می توان بوسه به رغبت ز لب بام گرفت

7

کرد یعقوب صفت جامه نظاره سفید

چشم هر کس به تماشای تو احرام گرفت

8

نیست یک شمع درین بزم به سرگرمی من

سوخت هر کس که من سوخته را نام گرفت

9

تا قیامت نتوانست گرفتن خود را

هر که صائب ز کف ساقی ما جام گرفت

Sources

Persian text source: Ganjoor