غزل شمارهٔ 1299

Toggle stanza 1
بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست
1

بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست

خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست

2

خاک زن در چشم خودبینی که از آب حیات

سد اسکندر به جز آیینه اقبال نیست

3

مزرع امید را آب تنک برق فناست

عیش را ناقص کند جامی که مالامال نیست

4

قطع امید از تهی چشمان عالم کرده ایم

کشت ما را چشم آب از چشمه غربال نیست

5

وقت آن درویش قانع خوش که از خوان نصیب

لقمه ای دارد که چشم شورش از دنبال نیست

6

مهر خاموشی است حجت بر مزاج مستقیم

رفتن تب را دلیلی بهتر از تبخال نیست

7

گفتگوی معرفت کم کن که اهل حال را

حجت ناطق به غیر از ترک قیل و قال نیست

8

بی نیاز از هاله باشد خوبی ماه تمام

ساق چون افتاد سیمین حاجت خلخال نیست

9

سعی در جمعیت دل کن کز این عبرت سرا

آنچه نتوان برد از اسباب با خود، مال نیست

10

دیده اهل هوس دایم بود در سیر و دور

نقطه را آسودگی در قرعه رمال نیست

11

مرکز پرگار سرگردانی بی منتهاست

هر سر بی حاصلی کز فکر زیر بال نیست

12

نیست صائب بر حریصان جمع سیم و زر گران

از گرانباری غباری بر دل حمال نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor