غزل شمارهٔ 2040

Toggle stanza 1
دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
1

دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست

آنجا که درد نیست، سخن سودمند نیست

2

بسیار چاره هست که از درد بدترست

صد چشم بد، برابر دود سپند نیست

3

ما را به بخت شور خود ای دوست واگذار

بادام تلخ در خور آغوش قند نیست

4

نتوان گرفت دامن معنی به دست ناز

جز پیچ و تاب، صید سخن را کمند نیست

5

نگرفت پیش اشک مرا منع آستین

سیلاب را ملاحظه از کوچه بند نیست

6

لب بسته همچو غنچه تصویر زاده ایم

ما را خبر ز چاشنی نوشخند نیست

7

صد دل چو تار سبحه به یک رشته می کشد

کوتاهیی در آن مژه های بلند نیست

8

امروز عیسیی که به درد سخن رسد

صائب درین زمانه نادردمند نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor