Toggle stanza 1
می کشد دل را ز دستم دلربای تازه ای
1

می کشد دل را ز دستم دلربای تازه ای

در کشاکش داردم زورآزمای تازه ای

2

افسر سرگرمیم از طرف سر افتاده است

ساغری می گیرم از گلگون قبای تازه ای

3

گو صبا از خاک کویش کحل بینایی میار

نقش خود را دیده ام در نقش پای تازه ای

4

گر ز مشت استخوان من نمی گیری خبر

سایه خواهد کرد بر فرقم همای تازه ای

5

در خم دین که دارد، در پی ایمان کیست؟

در سر زلف تو می بینم هوای تازه ای

6

نیستی خار سر دیوار، پا در گل مباش

همچو شبنم خیمه زن هر دم به جای تازه ای

7

صائب از طرز نوی کاندر میان انداختی

دودمان شعر را دادی بقای تازه ای

Sources

Persian text source: Ganjoor