غزل شمارهٔ 4382
Toggle stanza 1گل مرتبه عارض جانانه نگیرد
11
گل مرتبه عارض جانانه نگیرد
جای لب ساقی لب پیمانه نگیرد
22
سیلاب بود کاسه همسایه این قوم
کافر به سرکوی بتان خانه نگیرد
33
در سینه عشاق نماند گهر راز
این تابه تفسیده به خود دانه نگیرد
44
سیراب نگردد ز صدف تشنه گوهر
پیش ره ما کعبه وبتخانه نگیرد
55
در پوست نگنجد دل خون گشته عاشق
می چون رسد آرام به میخانه نگیرد
66
در دایره سوختگان شمع خموش است
تا شعله به بال وپر پروانه نگیرد
77
آورده محال است که چون آمده گردد
عاقل ز جنون رتبه دیوانه نگیرد
88
در دیده ما نیست به جز نقش تو محرم
آیینه ما صورت بیگانه نگیرد
99
چون چاک نگردد دل شمشاد که آن زلف
غیر از دل صد چاک به خود شانه نگیرد
1010
وحشت ز جهان لازم روشن گهران است
جغدست دل هر که ز ویرانه نگیرد
1111
صائب ز خرابات محال است برآید
تاجامی ازان نرگس مستانه نگیرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

