غزل شمارهٔ 1851
Toggle stanza 1با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
11
با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
از دانه مرغ ما به گرههای دام ساخت
22
خورشید در دو هفته کند ماه را تمام
حسن تو کار من به نگاهی تمام ساخت
33
هر چند هست بی ادبی خواهش دگر
زان لب نمی توان به جواب سلام ساخت
44
خواهد به فکر حلقه آغوش ما فتاد
سروی که طوق فاخته را خط جام ساخت
55
با بلبلان مضایقه در می کجا کند؟
شاخ گلی که آب روان را مدام ساخت
66
آیینه رخ تو مگر آب خضر بود؟
کز موم سبز، طوطی شیرین کلام ساخت
77
از دست داد دامن دریا به یک حباب
هر پست فطرتی که ز ساقی به جام ساخت
88
بی حاصلی که گشت بدآموز آرزو
از طفل مشربی به ثمرهای خام ساخت
99
صائب دلش ز وضع مکرر سیاه شد
چون لاله غافلی که به عیش مدام ساخت
Sources
Persian text source: Ganjoor

